قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3728

تاريخ الفي ( فارسى )

على اىّ حال در ايّام محاصرهء سلطان جلال الدّين تبريز را ، گويند كه روزى ملكه ، دختر سلطان طغرل سلجوقى ، بر پشت قصر برآمده ملاحظهء لشكر سلطان جلال الدّين مىكرد ، كه ناگاه چشمش بر سلطان افتاده و از سلطان عشق بر دل او استيلا يافت ، و مع هذا از اتابك اوزبك به واسطهء كثرت ميل او به پسران بسيار كوفته خاطر بود . بنابراين ، اظهار آن نمود كه اتابك اوزبك او را سه طلاق داده ، در اين باب فتاوى ائمهء بغداد و شام را كه در باب تعليق تطليقات « 1 » ثلاث نوشته بودند ، پيش سلطان فرستاده پيغام داد كه « مصلحت آن است كه سلطان از راه مصالحه درآيد و مرا با احمال و اثقال اجازت فرمايد كه به نخجوان روم و بعد از آن به چند روز سلطان مهمّات تبريز را صورت داده به طريق شكار متوجّه نخجوان شوند كه در آنجا عقد نكاح ملكه بسته شود . » سلطان قبول اين معنى نموده انگشترين خود را به نشان نزد ملكه فرستاد . و در روضة الصفا مسطور است كه چون ملكه دعوى آن كرد كه اتابك اوزبك او را طلاق داده ، قاضى قوام الدّين بغدادى « 2 » چون مىدانست كه اين دعوى بىمعنى است و باعث بر اين عشقى است كه تازه ملكه را روى داده ، به آن التفات نمىكرد و در آن باب فتوا نمىنوشت . و ديگرى از ارباب ديانت كه او را عزّ الدّين قزوينى گفتندى ، به عرض ملكه رسانيد كه « اگر قضاى تبريز را به من ارزانى دارند ، من اين مواصلت را به اتمام مىرسانم . » ملكه فى الحال قاضى قوام الدّين بغدادى را از منصب قضا عزل نمود و عزّ الدّين قزوينى را به آن منصب سرافراز ساخت . و آن مرد باديانت نيز چشم از آخرت پوشيد و در باب وقوع طلاق ملكه چندان فتاوى به هم رسانيد . القصّه ، چون اين مهمّ ميانهء سلطان و ملكه قرار يافت ، ملكه امرا و اعيان دولت اتابك را طلب داشت و فرمود كه « اين پادشاه بزرگى است كه در بيرون شهر ما فرودآمده و اتابك را قوّت مدافعت و مقاومت او نيست . اگر همانا با او به مصالحه پيش نمىآييد ، يقين شهر را به ضرب شمشير خواهد گرفت ، و بعد از آن با مردم تبريز همان كند كه پدرش با اهل سمرقند كرده . پس صلاح در آن است كه جمعى از سادات و علما و مشايخ پيش او فرستيم و با او عهد و ميثاق كنيم كه حرم اتابكى و متعلقان او را تعرّض نرساند و بگذارد كه ايشان با اسباب و اموال هركجا كه خواهند بروند . و شهر تبريز را به دو تسليم بايد نمود . آنچه رأى من اقتضا نموده اين است . باقى آنچه شما را كه اركان دولت اتابك‌ايد به خاطر مىرسد بازگوييد تا صلاح و فساد طرفين به نظر اعتبار سنجيده شود . »

--> ( 1 ) . تطليقات : جمع تطليق به معنى طلاق گفتن . ( 2 ) . جامع التواريخ : قاضى قوام الدّين حدّادى .